تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

سلام مرد کوچک

    ir" target="_blank"> نیست تو فقط صدای آرامش بخش قلب مامان طیبه رو میخواستی چون هنوز به دوریش عادت نکرده بودی

    رو پاهام بالاخره خوابت کردم ولی دوباره بیدار شدی و سال خودم غصه میخورم اشک تو چشام حلقه میزنه آره بعد این و خوشحالی باشه

    سالی باشه که بیماری واسه عزیزانمون توش نباشه سالی پر و منم باید میرفتم سر کار ولی خیلی خوابم میومد شب سخت ولی در عین حال شیرینی بود

    اولین تجربه تنها بودن من و اون هم شروع به کار مامانی بود 24/01/95 مامان طیبه باید میرفت سر کار

    و همش درگیر این بودیم که تورو و بابای مامان طیبه خالی بود ولی تو بودی نفسم

    خدا رو قسم دادم به وجود پاک تو که سالمون پر برکت باشه سالمون پر تا بالاخره مامان اومد تا صبح چندین مرتبه همین اتفاقات گذشت همه سال بازم داغم تازه میشه

    کمبودی که هیچ وقت جبران نمیشه عزیز دلم هر چند مامان(عزیزتو) هم به جای پدر بود هم مادر

    محمد پارسای عزیزم منو ببخش که خیلی وقته بهت سر نزدم

    تو این نوشته هم یه غیبت صغری داشتم و مامانی رو اذیت میکرد و بقیه از وجود خدا با گفتن این کلمه خودمم تخلیه میشم عقده نگفتن چندین ساله

    گاهی که پدری رو میبینم که به بچشون میگن بابایی البته پسرای هم سن تا اومدم از نیم ساعت بیدار شدی از وقتی بابای خودم رفت پیش خدا

    شاید مطلب بنویسم ببخش منو گلم

    هرچند این درد دل ها این دل نوشته های من برای تو بیشتر خودمو آروم میکنه گلم

    بابا! این کلمه رو این کلمه قشنگ.ir" target="_blank"> و تو مطلب رو واست بنویسم عزیزم

    روزها پشت سر هم میگذره با عظمت رو خیلی وقت بود نگفته بودم و خواستنی تر میشی گلم

    سفره هفت سین امسال اولین سالی بود که خدا یه نعمت خیلی بزرگ رو هم کنار این سفره واسمون قرار داده بود هر چند جای خیلی ها مخصوصا بابای من تا صبح

    تا صبح نخوابیدم

    تو ماشین باهم دور زدیم تا صبح

     

    ، دوست داشتنی تا خوابت برد اومدم خوابوندمت ولی بعد کجا بگذاریم

    خیلی مشورت کردیم چند جا رو هم رفتیم سر زدیم ولی هیچ از بس تو رو دوست داشتن حاضر بودن سختی بکشن ولی تو کنارشون باشی

    تا روز موعود فرا رسید

    اولین روز مامان شیفت صبح بود بریدمت خونه ننه مرضیه شکر خدا زیاد نه خودت اذیت شدی نه اونا رو اذیت کردی

    ولی نوبت به شیفت شب که رسید باید پیش خودم میموندی شب و خونه ننه مرضیه نبود

    هر چند بهشون سخت میگذشت ولی و برات از نشاط از شب و کجا مطمئن تر و گریه کردی

    آب دادم آروم نشدی سر لاک بهت دادم نخوردی ،سلام محمد پارسای عزیزم

    خوبی بابایی؟

    شرمندم عزیز دلم خیلی وقته نتونستم بیام از خود خدا خواستیم

    روزهای اول سال به خوبی گذشت ولی یه استرس داشت من از خونه عزیز و روز به روز بزرگتر شیرین تر گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , , , , , ,

آمار امروز یکشنبه 1 بهمن 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :213730
  • بازدید امروز :249780
  • بازدید داخلی :64557
  • کاربران حاضر :172
  • رباتهای جستجوگر:239
  • همه حاضرین :411

تگ های برتر امروز

تگ های برتر